ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست
از گور بازگشته :: Daily Me

Daily Me

از گور بازگشته

پنجشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۳:۴۸ ب.ظ

برای درک حس و حالم، این سکانس ورود شکوهمندانه!! کاپیتان جک اسپارو به بندر رویال رو هنگام پخش اون آهنگ حماسی به خاطر بیارید D:


تا قبل از آزمون چندان استرس نداشتم، چون میدونستم دیگه بدتر از اونی که خودم فکر میکنم نمیتونم بشم. بعد از یه ترافیک خیلی شدید توی ورودی دانشگاه قم، بالاخره رسیدم و دوستان رو اونجا دیدم و بعد از مقداری مسخره بازی بالاخره وارد سالن شدیم، آب معدنی و کیک گرفتیم (من آب داشتم خودم، چرا ساندیس ندادن امسال؟ :/) و رفتیم صندلی‌هامون رو پیدا کنیم.

 اینجا بود که مشخص شد اشتباه میکردم و اوضاع بدتر از اون هم میتونست بشه؛ به این صورت که وسط راه یه دفعه متوجه شدم کارت ورود به جلسه‌ام نیست! کل مسیر رو هم با یکی از دوستان گشتیم و پیداش نکردیم. برای چندلحظه‌ی رعب‌انگیز خودم رو تصور کردم که برگشتم خونه و دارم برای مادرم توضیح میدم که چطور کارتم رو گم کردم و منو از جلسه بیرون کردن. کاملا وحشت زده، از چندتا از مسئولین پرسیدم و گفتن که باید برم ساختمون مرکزی دانشگاه، با قسمت «رفع نواقص» در میون بذارم. پس از کلنجار رفتن با نگهبان اونجا - که اجازه بده من از سالن برم بیرون- مسیر زیادی رو مخالف جریان عظیم جمعیت طی کردم و فهمیدم که ساختمون مرکزی یکی دو کیلومتر اونور تره! وقت کمی تا بسته شدن در‌ها مونده بود، بنابراین بند‌های کتونی رو محکم کردم و حالا ندو کی بدو! وقتی سرانجام نفسی برام نمونده بود، و دلم از شدت دویدن درد گرفته بود رسیدم به ساختمون و بعد از کلی معطلی با ارائه کارت ملیم، کارت ورودم رو برام گرفتن و دوباره دویدن به سمت دانشکده فنی مهندسی که حوزه امتحان بود شروع شد. بالاخره خسته و داغان درحالی که هنوز گیج میزدم نشستم رو صندلیم و بیشتر آبم رو همون اول خوردم! حتی موقع شروع آزمون هم هنوز کاملا نفسم جا نیومده بود. 

+ موضوعی که هست اینه که الان اصلا اون احساس آزادی و شادی لایتناهی‌ای که منتظرش بودم رو ندارم و فقط اندکی احساس آسودگی میکنم. وگرنه هنوز هم نگرانی و ناراحتی هست، بابت فرصتای از دست رفته و کم‌کاری شدیدم در گذشته. در هرصورت تا اعلام نتایج - که اصلا امیدی بهش ندارم- کاری نمیتونم بکنم. 


+ برای اولین کتابِ دوران پساکنکور میخواستم با یکی از کتابای هغدو شروع کنم، ولی الان کاملا احساس میکنم که به یه کتاب فانتزی برای ریکاوری نیاز دارم. بنابراین اول «شش کلاغ» رو میخونم. و البته این همه‌ی دلیلش نیست، بخشی بخاطر اینه که نمیتونم با عملکرد بد امروزم به اون همه آرزوی موفقیت که دوستان اول کتاب‌های هغدو برام نوشتن نگاه کنم :/  


+ دوستان تجربی و زبان (و هنر که الان درحال برگزاریه احتمالا) خیلی موفق باشین! دعا میکنم برای همتون :) 


پ.ن: راستی کارت ورود به جلسه رو یه وقت پرس نکنید! چون باید روش رو امضا کنید و انگشت بزنید. امروز بودن کسایی که پرس کرده بودن و مجبور شدن برن دوباره پرینت بگیرن کارتشون رو :|

  • چارلی ‌‌‌

نظرات  (۶۸)

سلام
خسته نباشین
بعد از کنکور خبری نیست‎:D
الان فقط با خیال راحت وقت کشی میکنین‎(:‎
ان شا الله اونی که دوست دارین قبول میشین
پاسخ:
سلام! خیلی ممنونم :))

نه دیگه وقت کشی فقط مال موقع کنکوره :))) بعد از اون همه تایم‌ها مفید حساب میشن D:
وااای من پرس کردم 
بعد مامان گفت اثرانگشت میخوادا گفتم روهمین میزنم 😂 گف نمیشه هی من گفتم میشه اخر امتحان کردم دیدم نمیشه😂ینی میدونستم نمیشه اما نمیخواستم نشه 
بعد هیچی دوباره پرینت کردم اونم میزارم یادگاری 😂 
من استرس دارم 
انشالله حتماااااااا موفق میشی شما 
یه رشته خوب و عالی...
چقدر سختی کشیدی دم آخری....
نخسنه دلاور
پاسخ:
اصلا اگه میتونستین هم اونا قبول نمیکردن :)))

 یادتون نره کارت ملی یا شناسنامه ببرید راستی!

استرس فقط تا موقع توزیع سوالاته! بعدش اون ابهت کنکور از هم فرومیپاشه :)

خیلی ممنونم :))
دقیقا میفهمم حالتو ۰ این حالت تعلیق تا زمان اعلام رتبه ها و بعدش اعلام نتایج وجود داره ولی خب تا جایی که تونستی تلاشتو کردی و امیدوارم بهترین نتایج رو بگیری :)
یه چیز دیگه اینکه این چندماه تا اعلام نتایج رو کاملا بیخیال باش و از زندگیت لذت ببر چون اگه همش تو فکر نتایج باشی و کاری نکنی ، الکی میبینی تابستون تموم شده و دوباره درس ها آغاز شدن ۰۰۰
باشد که پند گیری :دی
پاسخ:
دقیقا مشکل همینه که همه تلاشمو نکردم آخه! :/ 

حتما پند میگیرم D: خیلی ممنونم :)) یه برنامه جامع و کاربردی برای لذت بردن از تابستون مینویسم D:
دوتا نفس عمیق بکش و از تابستون احساسِ لذت کن،بازم می‌تونی برای موفقیت بجنگی ((: ✌🏻

پاسخ:
من از همون بستنیِ بعد از کنکور، لذت بردن رو شروع کردم خودم :))) 
  • محبوبه شب
  • خوش برگشتین
    خداقوت : )
    پاسخ:
    خیلی ممنونم :))
    شما هم خوش برگشتین از سفر D:
    آقا من نمیدونم دقیقا چه سالی ساندیس میدادن ولی از ۹۴ که من دارم کنکور میدم هر سال فقط آب معدنی میدن، تازه یه سال فقط به کسایی که آب نیاورده بودن، دادن:||
    آخییییش راحت شدی:)))
    ما هم فردا اینموقع میریم تو فاز ترکوندن تابستون:)))))
    پاسخ:
    ای بابا :/ من از دلخوشیام اصلا اون ساندیس کنکور بود :(( کیک رو که نمیشه با آب خورد خب D:

    ایشالا :)) خیلی موفق باشین فردا :)
  • پشمآلِ پشمآلو
  • اخی چق استرس بیخودی قبل یکار مهم بده .. ولی بنظرم اصلا غصشو نخور
    من برا کنکور خدا وکیلی کم گذاشتم بعدش غصشو خوردم بعد که اومدم دنبال کار دیدم اصلا تنها چیزی که مهم نبوده کنکور و دانشگاه منه
    بعدم قبلش دیگه هرچی تلاش بوده کردی الا برو عشـــــق کن و به خودت برسه
    انشاالله که همونی قبول میشی که میخوای 
    پاسخ:
    الان میخواین بگین این همه الکی خوندیم؟ :))))

    خیلی ممنونم :)) شاید به مادرجان بگم اون پاستا پنه با سس آلفردو رو درست کنه، ببینم چیه که از پنالتی بهتره D:
    آدرس بدید پست کنم دفترِ فیزیکم رو :)
    پاسخ:
    با این درصدای اختصاصی راستش من نمیتونم میزبان خوبی باشم براش :( خودم نمیتونم قبول کنم درواقع! 

    پیش خودتون نگهش دارین و اگه یه روزی دوباره یه شیفته فیزیک دیدین، بهش هدیه بدین :) و بدونید که همینکه اصلا پیشنهادش رو بهم دادین خیلی خوشحالم کرد :)
    انصافاً شیمی‌تون کشک بود :)))
    پاسخ:
    کلا کشکی تر از همیشه بود امسال D: بعضی از سوالا که به طرز مشکوکی ساده و بدیهی بودن اصلا :/ 
  • مهدی صالح پور
  • شل کن و از دوران بدون دغدغه ی کنکور لذت ببر. گور بابای نتیجه. چون الان توی این یکی دو ماه، هیچ، مطلقاً هیچ، روی این هیچ بازهم تاکید می‌کنم؛ هیچ تاثیری در نتیجه نخواهی داشت. پس از زندگی و لحظاتش لذت ببر. 
    پاسخ:
    اون تاکید سومتون روی «هیچ» دیگه حجت رو بر من تمام کرد :)))
    چشم همین کار رو میکنم حتما :)) {صدای موزیک را بلند میکند}

    + راستی من به وبلاگتون سر میزنم هرازگاهی! ولی همش حس میکنم مطالبتون حرفه‌ای تر و سطح بالاتر از اونه که یه بچه کنکوری پاشه بیاد توش کامنت بده بنابراین هیچی نمیگم :| خواستم فقط بدونید که هستیم ما خلاصه D:
    خدا قووووت :)

    الان فقط به خودت یادآوری کن تموم شد و رفت. آخیش :)
    تا قبل شروع دانشگاه،‌این چند ماه رو داری برای استراحت، نهایت استفاده رو ببر :)
    پاسخ:
    خیلی ممنون :))
    باورش سخته D: مثل دو سه روز بعد از عید فطره که همچنان به نخوردن عادت داره آدم :)
    اگه دانشگاهی در کار باشه البته :)))
    الهی چه استرسی کشیدی
    ان شاء اللّه بهترین نتیجه رو میگیری 
    و اینکه اهم :دی بگم بگم؟ حال داری خدایی؟ 
    پاسخ:
    خیلی ممنونم :))

    آره بابا همین الان بفرستین برام :)) اینجور کارا اصلا سر ذوق میاره منو :)
    حتما هست :)


    چه رشته ای دوست داری؟ چه دانشگاهی؟ :)
    پاسخ:
    این خودش یه بحث مفصل دیگه داره D:
    ولی خب خودم فیزیک دوست دارم! فکر نکنم با نتیجه امروز شریف قبول شم طبیعتا :/ ولی خب تهران و بهشتی و چندتا دانشگاه دیگه هم خیلی خوبه فیزیکشون :) حتی فیزیک صنعتی اصفهان هم معروفه! شاید همسایتون شدیم یهو D:

    ولی خب اگه نخوام برم فیزیک ترجیح میدم برم سراغ گرافیک :) که اون دوباره بدبختیای خودشو داره :/ باید کنکور هنر بدم و اینا.
    هنوز هغدو هاتو نخوندی؟چطور میتونی داشته باشی کتاب و جلو چشت باشه و نخونی؟من دیروز یه فیلم 140 دقیقه ای دانلود کردم بعد کنکور ببینم نتونستم مقاومت کنم دیروز کاااااااامل دیدمش:||||||||||دوبار هم دیدمش!! :||| -_- یکم هلو سامر رو زود شروع کردم:|
    پاسخ:
    چون هغدو مهم‌تر از اونه که تجربه خوندنش رو با کنکور خراب کنم :)) مثل یه شکلات خوشمزه که میذاریش توی کمد که وقتی بیشترین لذت رو ازش میبری بخوریش :) کتاب های دیگه خوندم ولی. حتی فیلم هم دیدم، ولی یه سری از فیلما و سریالا حیفه واقعا تو دوران کنکور دیده بشن! بنابراین نگهشون داشتم برای الان :)

    شما که از پاییز پارسال تو هلو سامر بودی اصلا :|| D: 
    الان با موبایل اومدم
    شب با کامپیوتر میام میفرستم
    جلو جلو تشکر :) 
    پاسخ:
    منتظرم پس :)
    جلو جلو خواهش D:
    با آروزی موفقیت :))

    برو فعلاً حال کن با زندگی...
    پاسخ:
    خیلی ممنونم :))

    میریم که داشته باشیم ... D:
    جدی؟
    # نه به مهندسی؟‌ :))

    ایشالا توی همش موفق باشی. هرچی که خوبه و صلاحه پیش بیاد :)
    پاسخ:
    بلی جدی :)
    من مشکلی ندارم با مهندسی، موضوع اینه که من مهندس بشو نیستم D: همیشه کار تئوری و روی کاغذ رو بیشتر دوست داشتم :)) ترجیح میدم رو یه مسئله انتزاعی کار کنم تا یه چالش فنی D:

    خیلی ممنونم :))
    + اگه فوضولی نباشه، شما برای لیسانس صنعتی اصفهان بودین؟
  • جولیک ‌‌‌‌‌
  • ضمن عرض سلام و خسته نباشید، شش کلاغ واسه بعد کنکور یه کم سنگین نیست؟ :-"

    +پاتو بذاری بهشتی قلم پاتو خورد می کنم. :| دانشگاه آزاد واحد اربیل قبول شو، پاتو بهشتی نذار!!
    ++دانشکده فیزیک بهشتی چهارسال و نیمه که بوی فاضلاب میده و کسی نمیدونه چرا. جاست این کیس به اندازه کافی از آنچه من براتون از اونجا تعریف کردم منزجر نشدید! :|
    پاسخ:
    عه خوندینش؟ 
    دیگه فانتزی دیگه ای ندارم آخه برای خوندن :| یه «جاناتان استرنج و آقای نورل» هست که اون دیگه خیلی سنگینه! مگر اینکه واسه دستگرمی بشینم هری رو از اول بخونم. (که البته تا آخر تابستون حتما یبار این کار رو میکنم) 
    پیشنهادی اگه دارین برای فانتزی مناسب ریکاوری مشتاقیم ما D: ترجیحا تک جلدی باشه ولی، چندان دست و بالم باز نیست :|

    + اصلا من نمیدونستم بهشتی فیزیک داره :| تا وقتی که دو سال پیش کامران وفا از آمریکا اومد اونجا لکچر داد :)

    ++  :/ چرا اسطوره های ما رو در هم میشکنید خب :/ الان من چه کنم خب :/
    @جولیک
    اسم بهشتی میاد یاد تو میفتم لنتی:))))))))))))))
    پاسخ:
    ایشالا بری بهشتی ورِ دلِ جولیک D:
  • خورشید ‌‌‌
  • سلام قهرمان :)))
    بی‌خیال بابا، تموم شد و رفت. 
    معلم شیمی من، اون سال برام نوشته بود: این آخر دنیا نیست، باور کن زندگی فرصت‌های جدیدی پیش میاره.
    حالا تو که قبولی... ولی فعلا بهش فکر نکن.
    این چندماه، تنها فرصتیه که آزاد آزادی. بعد از این دیگه همیشه یا دانشگاه هست و یا کار و دیگر دغدغه‌ها. فقط این سه ماه فرصت داری برای خودت باشی. کیفش رو ببر. :)
    پاسخ:
    سلام :))

    چشم! این سه ماه رو شرمنده خودم نمیشم :))) ولی کلا سخته که یهو ولت کنن تا به آزادی عادت کنی D:
    خسته نباشید بالاخره شرش کنده شد :))
    پاسخ:
    خیلی ممنون :))

    بلی خداروشکر! به شرطی که مثل بومرنگ دوباره برنگرده :| D:
    این چه حرفیه. به درصد نیست :)

    خیلی خسته نباشید در کل :))
    پاسخ:
    کلا از هر نظرم حساب کنید من از فیزیک و ریاضی، فقط علاقشو دارم :|

    + خیلی ممنون درکل :) راستی به شدت منتظر یه پست دیگه از اندر احوالات شما و استاد 23 ساله هستم :)
    من هلو سامر بودم؟!:)))) حیف اون همه درس خوندن که نه،اون همه عذابی که کشیدم الان چارلی بگه تو که همش سامری:| :)))) 

    +سوالاتو دیدم کرک و پرم ریخت نکنه فردا مال ما هم آسون باشه نتونم جواب بدم اصابم خورد شه
    لکن الان دارم دینی رو دوباره میخونم هی یادم میره کصافطو
    الان من باید بشینم تو کامنت دونیا پلاس شم چه وقت دینی خوندنه -_-

    پاسخ:
    حالا نامردی هم نکنیم، درمواقعی هم هلو اسپرینگ بودی :)))

    + ادبیاتش یه جوری بود نمیدونم چرا :| انگار اون فرمت و قالب همیشگی رو نداشت :/
  • جولیک ‌‌‌‌‌
  • @بنفشه
    خوشا به حال بهشتی که اسمش میاد یاد من میفتی!:))

    @همگی
    من یه خاطره از ساندیس کنکورم بگم. آخر عمومیا من یه ربع وقت اضافه آوردم، داشتم آب نبات می خوردم و بقیه رو نگاه می کردم. بعد دیدم خب اینجوری خیلی بطالته که، بذار کیک و ساندیسمم بخورم. ساندیسه هم از اینا بود که نوشته از اینجا باز کنید ولی ما از اونجا باز می کنیم! خلاصه من نی رو زدم اونجای ساندیس، و چون این امر مانع از ایستادن اون بزرگوار میشه، گرفتمش تو دست چپم و با دو انگشت و یک دست راست سعی کردم کیک رو باز کنم. در این حین همینطوری بازی بازی طور یه فشاری هم به ساندیسه آوردم، و ایشون یه قلپ ساندیس پاشید تو هوا که صاف فرود اومد رو برگه م. :|:|:|
    هیچی دیگه، ده دقیقه آتی به تمیز کردن برگه با دستمال و آستین، و وحشت از پخش شدن گرافیت موجود در گزینه های سالم توی گزینه های بغلی گذشت!! یک دایره به اندازه یه سکه پونصد تومنی رو برگه م لک شد و قلمبه زد بیرون، ولی خب اونطور که ما رو ترسونده بودن تاثیر منفی تو تشخیص پذیری گزینه هام نداشت و همه جوابام نمره گرفت :))
    پاسخ:
     دهه.... اونبار تو وبلاگتون کلی بهم گفتین که این @ مال توییتره و اینجا اصلا لزومی نداره گذاشتنش و اینا که :-"  چی شد پس :-"
    +  انصافا بدون @ سخت میشه خطاب کرد کسی رو  :| مثلا باید بگیم : « به جولیک : ... » :|

    خوشا به سعادتون که ساندیس داشتین :/ 
    ما یبار تو یه آزمون خود آبدارچی گرامی یه پارچ آب خالی کرد رو برگه یکی از دوستان :))) 
    @جولیک
    نه تنها بهشتی،همه ی ساراها و آدم های خاص و خفن هم تو رو یادم میندازن:))))) کلا هم من تهران رو با تو و دو سه نفر دیگه میشناسم:دی
    پاسخ:
    بدون شرح :)
    مهندسی ها همشون عملی نیستن، عملی ترینشون به نظرم مکانیکه،‌ انتزاعی ترین برق و کامپیوتر. خیلی ذهنیه و تئوری.


    + من دانشگاه اصفهان بودم. دانشگاه اصفهانم فیزیکش خوبه :)

    پاسخ:
    درسته ولی در نهایت مهندسی هدفش صنعت و کاربرده. من دوست دارم علوم رو بخاطر خودشون بخونم نه بخاطر کارکردشون D:

    + بلی اتفاقا معلم فیزیک امسالمون هم اونجا درس خونده :) و بهترین معلم فیزیکی هست که تاحالا داشتم! و شاید حتی خواهم داشت :))
  • دُختَرِ هَیولا
  • یا پیغمبر! این یکى از بزرگترین ترساى منه:)))
    تبریک میگم که تموم شد. :دى
    پاسخ:
    :)) عه شما هم کنکوری هستین؟ آخه من چندتا از پست هاتون رو خونده بودم بنظر میومد دانشجو باشین D:

    خیلی ممنونم :))
    جولیک طوری از بهشتی رفته بهش بگن یه شعبه از بهشت زدن اونجا دیگه برنمیگرده:))))))من برم پیش کی؟!
    ولی خیلی هم دلم بخواد بهشتی:| دارو رو تهران و بهشتی دارن.نمیدونم چرا دانشگاه ایران دارو نداره -_-
    پاسخ:
    اصلا از اسم دانشگاه ایران خوشم نمیاد :/ خیلی بی روحه چیه آخه :|
  • خورشید ‌‌‌
  • کامنت‌دونی وبلاگ چارلی مثل وبلاگای قدیمی می‌مونه. مهمونیه قشنگ. دور هم نشستیم، تخمه می‌شکنیم، حرف می‌زنیم. از قشنگیای وبلاگته. ^_^
    پاسخ:
    من خودم الان کاملا کیفور هستم و هر یک دقیقه به انبوه کامنتا نگاه میکنم :))
    مثل پستای دورهمیِ هولدن شده :))
  • مهدی صالح پور
  • چرا جو میدی؟! خیلی‌هاش گلچین وب‌ه. نقل از بزرگان! من که دورهمی می‌نویسم خودم که!
    پاسخ:
    ببخشید خب چرا میزنید حالا :))) 
    حالا که اینطوره پس حتما مزاحمتون میشم ایشالا  D:
    سلام چارلی :)
    خداقوت
    پاسخ:
    سلام جناب دچار ممنون :))
    + قالب جدیدتون هم مبارکه D:
  • زهرا حسین زاده
  • وای وای دوسال پیش ی همچین روزایی ی همچین حسایی داشتم :))) و جالبیش اینه من ازونجایی ک سابقه ی بدشانسیم زیاد بود احتمال هرگونه جاگذاشتن کارت و اشتیاه رفتن مسیرو ... همه چیزو دادم ولی خب استثنا شد همه چی درست بود :)))
    روزهای خوب و بی استرسی رو ازینجا ب بعد برات آرزو میکنم :)
    همه ریاضیا ؛)
    پاسخ:
    خدا رو شکر پس :)
    خیلی ممنونم :)) همه ریاضیا D:

    + آدرس وبلاگتون ترسناکه ولی :|
    به شدت شلوغم :) حتی وقت ندارم درست و حسابی بخوابم :| ان‌شاءالله به زودی :)
    پاسخ:
    ان‌شاءالله :) 

    یعنی اینقدر درس میخوندی که قالب رو هم ندیده بودی؟ ایول داداش :)
    پاسخ:
    به جان خودم یکی دو روز پیش که یه سر زدم قالب این نبود ولی :|
  • زهرا حسین زاده
  • چیز دیگه ای حقیقتا ب ذهنم نرسیده بود :)
    پاسخ:
    the heaven شاید مثلا!؟ :))
    پسر تو حالت خوب نیست :)))
    نکنه ساندیس سر جلسه رو خورده باشی!؟

    پاسخ:
    ای بابا نمک رو زخمم نپاشید :(( ساندیس کجا بود :( آب معدنی دادن :/

  • زهرا حسین زاده
  • بهش فکر میکنم :)
    پاسخ:
    ممنون :))
    منم پارسال بعد کنکورم همین حسو داشتم....اصنا انگتر کنکور که تموم میشه جای خالی یه چیزی تا مدت ها تو زندگی احساس میشه...
    خوش به حالتون شما زود تر راحت شدید من باید تا فردا بعد از ظهر صبر کنم :(((
    پاسخ:
    مثل جای خالی دندونی که کشیده شده :))

    + من کنکور زبان هم دارم فردا D: 
    خسته نباشی جَوون :))
    داداش من که کل دیروز پای اکس باکس بود، بعد تا آخر بازی برزیل رو دید، بعد باز پای اکس باکس بود، شیش صبح منو بیدار کرده که مداد پاککن داری؟ میخوام برم کنکور بدم. 
    من اینجوری بودم که خداااا زمان ما کنکور یه ابهتی داشت، غول بی شاخ و دم محسوب میشد و اینحرفا. 

    +من برای ارشد دوتا کنکور دادم دو روز پشت هم، روز اول آب معدنی دادن که خب من آب برده بودم و دلم میخواست ساندیس میدادن، روز دوم یه ساندیسی دادن که انقدر بدمزه بود فکر کردم همون آب معدنی رو میدادن از بطریش یه استفاده ای میکردم باز :| تازه یکی از کنکورا هم دانشگاه جولیک اینا بود، نمیدونم داره با کدوم دانشگاها مقایسه می کنه، اما در مقایسه با دانشگاه آزاد (هر دانشگاه آزادی که دیدم و تعدادشونم کم نیست) اونجا بهشت برین ه -_- 
    پاسخ:
    ممنونم :))
    از این مدل داداشای شما ما هم داریم بین دوستان بعضا D: تازه به برادرتون بگید مراقب کنسولش باشه، واردات کنسول به ایران ممنوع شده دیگه گیر نمیاد :)))

     بالاخره ساندیس - هرچقدرم بیمزه - یه گلوکزی داره که وارد جریان خون بکنه حداقل :|

    + جدی؟ دانشگاه آزاد های تهران که خیلی باکلاسن بعضیاشون. الان که گفتین خوب شد البته! دوباره روی بهشتی حساب باز میکنم پس D:
  • روُباست ‌‍
  • ببین ستارهٔ کیه که روشن شده!
    پاسخ:
    {اون اموجی عینک دودی تلگرام} D:

    + میشه بپرسم شما چه رشته ای میخونید؟ از نوشته های وبلاگتون نتونستم تشخیص بدم راستش D:
  • کروکدیل بانو
  • خسته نباشی پهلوون خداقوت دلاور :)
    بشین مسلسلی سریال ببین و کتاب بخون و کیف عالمو ببر
    پاسخ:
    خیلی ممنونم :))
    یعنی این روزا واقعیه؟ D: هرچند با کمبود منابع کتاب مواجهم یکم :/ تا آخر تابستون ذخیره ندارم :(
  • پشمآلِ پشمآلو
  • بله. . شما مقابل دوربین مخفی قرار داشتین:))
    اورین اورین. . درس کنین بخورین جون بگیری ننه:))
    پاسخ:
    (برای دوربین دست تکان میدهد)

    :)))
    خسته نباشین! :)

    حوزه ما اصلا نوشیدنی ندادن! یه ویفر از این خشکا دادن که به ساقه طلایی گفته زکی(؟)! با هیچی نمی‌شد قورتش داد! :|
    پاسخ:
    خیلی تشکر :)) 

    من عموما خوراکی های جامد رو نگه میدارم بعد از آزمون میدم به یکی از دوستان D: نمیتونم بخورمش اصلا سر جلسه :/


    + مدت‌ها بود میخواستم کامنت براتون بذارم، همش منتظر بودم که یه پست شاد بذارید اولین کامنتم رو اونجا بدم :)
  • جولیک ‌‌‌‌‌
  • زورم میرسه منع رطب می کنم، زورمم میرسه رطب می خورم:))
    آقا وجدانی این همه سراسری اسمی تو تهران ریخته، چرا فکر می کنین بهشتی تحفه ایه؟!
    پاسخ:
    :))

    توی فیزیک خب جزو دانشگاهای برتره بهشتی آخه. توی ده تای اوله برای فیزیک تا جایی که من میدونم :)
  • جولیک ‌‌‌‌‌
  • و در مورد فانتزی، تک جلدی چیزی سراغ ندارم:-" پژواک آوای دوران شاید؟ اونم البته فازهای جدی مدی داره، برای وقت گذرونی خوب نیست:))
    برای وقت گذرونی یه چیز خیلی غیرجدی تو مایه های آتش دزد یا جهان صفحه جواب تره به نظر من!
    پاسخ:
    مال دیوید گمل؟ کتابای گمل زیادی حماسی و هیروئیک هستن حسش نیست الان D:

    آتش دزد رو قبلا خوندم و اصلا خوشم نیومد :| جهان صفحه هم حوصله ندارم صبر کنم چهل جلدش ترجمه بشه :))

    خیلی تشکر ولی بابت وصایا D:
    اتفاقا منم ویفرمو آوردم خونه دادم به یکی از اعضای خانواده!! 

    +
    فدای سرتون :) 
    و ببخشید که پست شادم نمیاد چند وقتیه! 
    بخاطر شما هم که شده شاید یه فکری به حال پستام کردم D:
    پاسخ:
    من تو مدرسه‌ هم اغلب شیرم رو نمیخوردم میاوردم خونه D:

    + نه بابا وبلاگ خودتونه خب :)) ما همچنان منتظریم ولی D:
  • دُختَرِ هَیولا
  • دانشجو نیستم:)) کنکورى هم نیستم؛ فعلاً المپیادیَم:) سال دیگه -شاید- کنکور دارم:دى
    پاسخ:
    عه اتفاقا من پست‌های المپیادتون رو دیده بودم که عکس کتاب مکانیک کلپنر و اینا هم گذاشته بودین، ولی چون مال صفحات خیلی قبل بود، فکر کردم مال خیلی وقت پیشه :)))
    المپیاد فیزیک هستین؟ 
    اتفاقا المپیادیا با کمترین زحمت خیلی رتبه‌های خوبی میارن تو کنکور که :)) ریاضی و فیزیک رو که استادن، فقط کافیه کمی عمومی بخونن :)) یه معلم المپیاد داشتیم میگفت نصف سوالای فیزیک رو با تقریب حل کرده و اصلا کامل حلشون نکرده حتی D:

    + خیلی موفق باشین کلا :)
  • فاطمه سین
  • بعد کنکور آسودگی ای نیست به اون صورت فقط یه احساس‌خوبی داری که دیگه لازم نیست همه اون کارای ممنوعه رو با استرس انجام بدی … 
    حالا که قضیه دانشگاهاست فیزیک سمت ما ام بروبچ و استادای خوبی داره  ضمن اینکه از مزایای ساختمون مشترک زیست و فیزیک هم بهره مند می شی‌:)
    پاسخ:
    چه خوب، فقط سمت شما کجا میشه دقیقا؟ D: دانشگاه تهران بودین؟

    + باید جالب باشه اون ساختمون پس :)) اغلب دانشکده فیزیک و مهندسی انرژی رو باهم میذارن!
  • פـریـر بانو
  • خسته نباشی پهلوون! :))
    خب... من کامنت اول مهدی صالح‌پور و خورشید رو کپی پیست می‌کنم.
    این سه ماه رو قشنگ زندگی کن. خاطره‌های خوب بساز ازش به جای نگرانی و استرس و اینا... ؛)

    نکته: به ماهم آبمیوه ندادن! آب معدنی دادن. ایش واقعا! :/
    پاسخ:
    خیلی ممنون :))
    من هم جواب اون کامنتا رو کپی میکنم و قول میدم که همین کار رو بکنم :))

    + هزاران ایش :|  
  • سفره خاتون
  • ^_^ واهای! من اگه بودم پس میفتادم همونجا -_-

    به هرحال خسته نباشید و انشالله اتفاقات خوبی میفته واستون.
    پاسخ:
    اتفاقا الان که فکر میکنم میبینم حال داد حتی D: خیلی وقت بود با هیجان مواجه نشده بودم :))) حتی خیلی وقت بود که ندویده بودم :|

    + خیلی ممنونم :)) شما هم همینطور!
  • فاطمه سین
  • نه بابا من دانشگاه فردوسی مشهدم، کلا یه دانشکده علوم پایه است که یه ساختمون شیمی داره با ساختمون زیست و فیزیک و ساختمون اصلی زمین شناسیام سرگردونن
    هم زیستی مسالمت آمیز داریم با هم :) 
    پاسخ:
    خب شما که هزار کیلومتر اونورترین که :))) من باید یه روز توی قطار باشم تا برسم به دانشگاه اونطوری D:
    + الان تصورم از زمین شناسیا یه سری دانشجو هست که کتاب به دست فقط دارن  تو محوطه چرخ میزنن :))
  • فاطمه سین
  • ما دانشجو تبریزی و مازندرانی و جنوبیم داریم برادر… تو محوطه چرخ می زنن ولی با این دستگاها که نمی دونم اسمش چیه
    پاسخ:
    آخه من همیشه خودم رو تصور میکردم که آخر هفته‌ها از دانشگاه بر میگردم خونمون یکی دو روز :)) اینجوری تا چند هفته حتی شاید نتونم برگردم :( دلم برای اتاق نمورم تنگ میشه D:
  • فاطمه سین
  • از یه جایی به بعد حجم کارا اونقدری زیاد می شه که وقت نمی کنی من یه دوست دارم فریمانیه یک ساعت بیشتر فاصله نداره تا مشهد ولی از ترم سه به بعد فقط فرجه ها میره
    پاسخ:
    نهههه من نمیخوام اینجوری بشم :///
  • فاطمه سین
  • اگر نخوای و اگر مدیریت کنی‌ نمی شی :)
    پاسخ:
    ولی اینا همش روی کاغذه D: هیچوقت نمیشه همه چی رو مدیریت کرد :))
  • فاطمه سین
  • فعلا دغدغه شهرو نداشته باش از دوران پسا کنکور لذت ببر
    پاسخ:
    بله بله چشم :))
    خیلی جالبه که آدم کلی صبر کنه برای یه چیزی، بعد که بهش میرسه یادش بره ازش لذت ببره :/
  • فاطمه سین
  • همیشه همینجوریه تو از آدما بپرسی تابستون بعد کنکور چیکار کردین جواب نود درصد اینه : هیچی…
    من خودم همون روز کنکور یا چک کردن جوابام حجتو بز خودم تمام کردم و تابستونم همونجا تموم شد
    پاسخ:
    من نمیذارم اینطوری بشه ولی :/
  • فاطمه سین
  • آفرین… اینه انگیزه… برو ببینم چی کار می کنی
    [وی سوت می زند و دکمه ارسال کامنت را می زند]
    پاسخ:
    :)))
    [ ژست ابرقهرمانانه به خود میگیرد]
    مهم اینه که تموم شد :))
    مگه کنکور تا دوازده ‌و ربع نیست ؟؟ دوازده جمع کردن برگه رو...
    آخیششش:)
    پاسخ:
    دقیقا :)
    کنکور ریاضی که تا دوازده و ده دقیقه بود، تجربی رو نمیدونم چقدره ولی :-"
    + هزاران آخیششش :))
  • پـــــر ی
  • بچه های این دوره و زمونه چه لوس شدن. بابا یه کارت ورود به جلسه پرس کردن داره آخه؟!!!
    پاسخ:
    والا :))
    کارت رو باید مچاله و کثیف تحویل مسئولش داد اصلا D:
    وااای یادم افتاد منم قبل کنکور چقدر اینایی که کارت شناسایی نبرده بودنو مسخره میکردم
    روز کنکور که رفتم یادم اومد خودم جاگذاشتم
    زنگ زدم برام آوردن
    ‎:D‎:D‎:D
    * گفتیم الان میای میترکونی
    پس چرا هنوز عقب مجلس نشستی
    ** یه فازی هست بعد کنکور که وای رتبه ام چند میشه و برنامم برای سال بعد چیه
    که به ضرس قاطع میگم زهرمار کن ترین فکره
    همه فکرهارو بذار بعد از اومدن نتایج
    چون تا قبلش فقط روحیه اتو از بین میبری
    کارهایی که قبل کنکور با لذت انجام میدادی هم بعدش اصلا بهت مزه نمیده
    بعد از اعلام نتایج وقتی نتیجه خوبی گرفته باشی باید بیفتی دنبال مشاوره انتخاب رشته و دانشگاه و ...
    بعد دیگه آماده شدن برای دانشگاه
    و بعد چندددد سال توی سیکل دانشجویی افتادن
    باور کن الان بی دغدغه ترین روزهای عمرته
    هر کاری که ممکنه بعدا وقت نداشته باشی انجام بدی الان انجام بده
    چه گواهینامه و سفر چه شنا و بستنی خوردن
    * اینارو یه خوشحال داره بهت میگه‎(:‎
    پاسخ:
    :)))) انصافا گم کردن ولی خیلی بیشتر حرص داره ولی :| اینکه کارتو بیاری، کارتت رو ببینن وارد سالن هم بشی، چند قدم مونده تا صندلی ببینی نیست :|

    * میام :) دارم گرم میکنم D:

    ** نه من خداروشکر انقدر وضعم وخیم نیست دیگه، الان خوب و ریلکسم :) ولی خب این هشدارتون رو جدی میگیرم تشکر! :)

    * ایشالا که همینطوری خوشحال بمونید :))
  • احمدرضا ‌‌
  • خسته نباشی سردار آزمون :)
    بابا شما که نمی‌خواست کنکور بدی، شما همین الان هر دانشگاه معتبر و غیرمعتبر دنیا که بری بگی هغدو داری، همون لحظه مدرک دکترای انیشتین رو میارن، اسم انیشتین رو از روش خط میزنن ، می‌نویسن چارلی. تازه خیلی هم عذرخواهی می‌کنن که چرا زودتر متوجه نشدن.

    پاسخ:
    ممنونم :))
    ای بابا، سردار آزمونم که از تیم ملی رفت :/
    بلی بلی خودم میدونم. ولی میخواستم خودم رو در شرایط برابر با دیگران قرار بدم. دوست ندارم از امتیازاتم سوءاستفاده کنم. ما از جنس مردمیم خلاصه :))

    + آقا این سایتتون سرور و ایناش چیزی شده؟ باز نمیشه اصلا :|
  • احمدرضا ‌‌
  • وبلاگم که روی بیان هست. چطور باز نمیشه؟ 
    با این آدرس امتحان کنید شاید شد
  • احمدرضا ‌‌
  • http://dankoob.com.domains.blog.ir/
    پاسخ:
    والا الانم باز نمیشه :/ مشکله منه احتمالا درست میشه حالا :)
     فقط خواستم بگم یه پست جدید بذارید D: چندین باره که وقتی میام خبر جدیدی نیست :))
  • احمدرضا ‌‌
  • اتفاقا همین امروز صبح گذاشتم :)
    پاسخ:
    عه پس شانس ماست :|| 
    به محض اینکه بتونم بیام حتما میبینم :)

    به زندگی عادی خوش اومدی چارلی دلمون برای پست گذاشتنت تنگ شده بود. مخصوصا عکس و طرحات:) 
    من چون بیان نیستم دیر متوجه پستای جدید بچه‌ها میشم. امروز دخترخاله‌مو دیدم که از کنکور حرف میزد یادت افتادم. در ادامه روند ورود به دانشگاهم موفق باشی ایشاللا. 
    پاسخ:
    خیلی خیلی ممنونم :)) خودمم دلم تنگ شده بود!
    منم راستش چون بیان نیستین، هی یادم میره سر بزنم بهتون :/ ببخشید خلاصه :)
    + تشکر که به یادم بودین :)
  • دُختَرِ هَیولا
  •  اونا پستاى پارساله:))
    من المپیاد نجوم میخونم. ولى خب بعضى کتابامون با فیزیکیا مشترکه دیگه، مثل همین کلپنر.
    آره رتبه هاشون خوب میشه… ولى آخه آدم باید حال و حوصله ى یه سال دیگه درس خوندن و استرس و اینا رو داشته باشه دیگه؛ سخته:))
    + مرسى! شما هم همینطور=]
    پاسخ:
    یکی از دوستان نجومی (D:) یه کتاب قطور «دینامیک سماوی» داشت من همیشه با حسرت بهش نگاه میکردم :( 
    بلی خب، به دست آوردن چیزای خوب همیشه سخته :)
    ساندیس؟ 
    همیشه آب میدن 

    +خسته نباشی :) 
    پاسخ:
    جدی؟ :| کیک ساندیس کنکور معروف نبود مگه آخه؟ :|

    + خیلی ممنونم :))
    ساندیس معروف بود ولی من الان چهاربار کنکور دادم هرچهار بار آب دادن :/
    شنیدم قدیما که ما نبودیم نهار می دادن! 
    پاسخ:
    خدا ازشون نگذره :|
    حتما با دفترچه عمومی اول سالاد رو توزیع میکردن، با اختصاصی غذا رو میدادن :)))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی